اولین تجربه؛ سال ۲۰۲۲
اولین تجربهی من از اینکتوبر برمیگرده به سال ۲۰۲۲. اون موقع فقط تونستم ۹ تا از موضوعات رو کار کنم و با توجه به سن و تجربهی کمم، نتیجهی کارها اون چیزی نشد که توی ذهنم داشتم. ایدههایی که به نظرم جذاب بودن، همیشه اونطور که میخواستم اجرا نمیشدن و فاصلهی بین چیزی که تصور میکردم و چیزی که روی کاغذ درمیاومد، گاهی خیلی زیاد بود.
بعد از اون، سه سال به خاطر کنکور، دانشگاه و کلی مشغلهی دیگه، اینکتوبر رو پشت گوش انداختم. هر سال به یه دلیلی ازش گذشتم تا اینکه امسال تصمیم گرفتم دوباره شروعش کنم.
دلیل اصلی این تصمیم، فقط علاقه به طراحی یا تموم کردن یه چالش ۳۱ روزه نبود. مدتی بود احساس میکردم ذهنم توی ایدهپردازی ضعیفتر شده و خیلی جاها نمیتونم اونطور که میخوام از استعارهی بصری استفاده کنم. گاهی ایدههام بیش از حد مستقیم بودن و برای رسیدن به یه مفهوم متفاوت، بیشتر از چیزی که انتظار داشتم زمان میذاشتم.
برای همین، اینکتوبر رو فرصتی دیدم تا دوباره خودم رو به چالش بکشم و ببینم با تمرین روزانه میتونم این بخش از تواناییهام رو تقویت کنم یا نه.
ایدهپردازی وسط شلوغیهای روزمره
امسال با وجود کار تماموقت و دانشگاه، شرکت توی اینکتوبر واقعاً ساده نبود. هر روز باید زمانی رو برای فکر کردن به موضوع، پیدا کردن ایده و اجرای اون اختصاص میدادم؛ درحالیکه همیشه فرصت کافی برای این کار وجود نداشت.
خیلی از روزها مجبور بودم توی مترو، موقع راه رفتن یا در فاصلههای کوتاه بین کارهای روزمره، به موضوع همون روز فکر کنم تا وقتی به خونه میرسم، حداقل یه مسیر مشخص برای اجرا داشته باشم.
این شرایط باعث شد بیشتر از قبل به این فکر کنم که برای ایدهپردازی همیشه نمیشه منتظر شرایط ایدئال موند. گاهی باید با همون زمانی که داری شروع کنی و وسط خستگی و مشغله، یه راهی برای ادامه دادن پیدا کنی.
البته این به معنی آسون بودن ماجرا نیست. بعضی روزها ایده خیلی زود شکل میگرفت و بعضی روزها حتی شروع کردن هم سخت بود. اما همین اجبار به ادامه دادن باعث میشد بیشتر از حالت عادی به موضوع فکر کنم و راههای مختلفی رو برای رسیدن به یه نتیجه بررسی کنم.
وقتی موضوع دست خودت نیست!
یکی از جذابترین بخشهای اینکتوبر برای من، موضوعات از پیش تعیینشدهشه. وقتی مجبور میشی موضوعی رو کار کنی که شاید هیچ ذهنیت مشخصی نسبت بهش نداری، باید بیشتر از همیشه به ذهنت فشار بیاری تا به یه ایدهی قابلاجرا برسی.
توی پروژههای شخصی معمولاً میتونی موضوعی رو انتخاب کنی که بهش علاقه داری یا از قبل دربارهش فکر کردی؛ اما اینجا موضوع از قبل مشخص شده و این تویی که باید راهی برای تبدیل کردنش به تصویر پیدا کنی.
این موضوع وقتی پیچیدهتر میشه که نخوای صرفاً یه تصویر مستقیم از کلمه بکشی و بخوای یه کانسپت یا استعارهی بصری هم پشت کارت داشته باشی.
برای من، جذابیت اصلی طراحی دقیقاً همینجاست؛ اینکه بتونی از معنای مستقیم یه کلمه فاصله بگیری، ارتباطهای غیرمنتظره پیدا کنی و چیزی رو به تصویر بکشی که مخاطب با دیدنش، فراتر از خود موضوع فکر کنه.
البته همیشه هم قرار نیست به بهترین ایده برسی. گاهی ایدهای که توی ذهنت جذابه، موقع اجرا اون کیفیت موردنظرت رو پیدا نمیکنه و گاهی هم نتیجه با چیزی که انتظار داشتی فاصله داره. اما فکر میکنم همین تلاشها بخش مهمی از فرایند یادگیری هستن.
به نظرم وقتی مرتب با موضوعات ناآشنا روبهرو میشی، کمکم یاد میگیری به اولین ایدهای که به ذهنت میرسه بسنده نکنی و از خودت بپرسی آیا راه متفاوتتری هم برای دیدن این موضوع وجود داره؟

محدودیتهایی که به خلاقیت کمک میکنن
در مجموع، فکر میکنم اینکتوبر یکی از اون چالشهاییه که با محدود کردن انتخابهات، میتونه به خلاقیتت کمک کنه.
وقتی موضوع و زمان مشخصی داری، دیگه نمیتونی برای مدت طولانی منتظر یه ایدهی فوقالعاده بمونی. باید با مسئله روبهرو بشی، راهحل پیدا کنی و در نهایت یه تصمیم بگیری.
این محدودیتها باعث میشن ذهنت مدام درگیر پیدا کردن ارتباطها و راهحلهای جدید باشه. حتی اگه نتیجهی بعضی روزها اون چیزی نباشه که میخواستی، باز هم تمرین کردی و یه تجربهی جدید به دست آوردی.
به نظرم خلاقیت هم مثل خیلی از مهارتهای دیگه به تمرین نیاز داره. نمیشه همیشه منتظر موند تا یه ایدهی خوب خودش به ذهنمون برسه. گاهی باید خودمون رو توی موقعیتی قرار بدیم که مجبور بشیم فکر کنیم و راهی برای حل مسئله پیدا کنیم.
برای من، اینکتوبر بیشتر از اینکه آزمونی برای سنجش کیفیت ۳۱ تا تصویر باشه، تمرینی برای ایدهپردازی و ادامه دادن بود؛ تمرینی که هر روز یه مسئلهی جدید جلوی پام میذاشت.
برگشتن به انتشار آثار
یکی دیگه از اتفاقات خوبی که اینکتوبر امسال برام داشت، برگشتن به فضای انتشار آثار بود.
چند سالی بود که مثل قبل توی سوشال مدیا فعالیت نمیکردم و خیلی از کارهام یا منتشر نمیشدن یا انتشارشون مدام به تعویق میافتاد. گاهی درگیر کیفیت کار میشدم و گاهی هم صرفاً به خاطر مشغلههای روزمره، فرصتی برای این کار پیدا نمیکردم.
اما اینکتوبر باعث شد دوباره انتشار کارها رو به بخشی از فرایند طراحی تبدیل کنم.
وقتی هر روز یه کاری انجام میدی، کمکم یاد میگیری که قرار نیست همهی آثارت بینقص باشن یا هر پست بهتنهایی نمایندهی تمام تواناییهات باشه. هر کار فقط بخشی از یه مسیر طولانیتره که توش تجربه میکنی، اشتباه میکنی و جلوتر میری.
این اتفاق برای من اهمیت زیادی داشت؛ چون امسال به لطف اینکتوبر تقریباً به اندازهی دو سال گذشته پست گذاشتم!
شاید این موضوع برای بقیه عدد خاصی نباشه، اما برای خودم نشونهی خوبی بود. بعد از مدتها دوباره تونستم با نظم بیشتری کارهام رو به اشتراک بذارم و اعتمادبهنفس انتشار آثارم رو تا حدی برگردونم.
در نهایت، فکر میکنم این بخش از اینکتوبر هم به اندازهی خود طراحی اهمیت داره. خلق کردن یه طرف ماجراست و نشون دادن نتیجهی اون به دیگران، طرف دیگهش.
در نهایت...
اینکتوبر ۲۰۲۶ برای من فرصتی بود تا دوباره به ایدهپردازی برگردم، خودم رو با موضوعات ناآشنا درگیر کنم و از محدودیتهای زمانی بهعنوان بخشی از فرایند خلاقیت استفاده کنم.
نمیتونم بگم تمام ضعفهایی که قبل از شروع احساس میکردم برطرف شدن یا حالا برای هر موضوعی بهراحتی ایده پیدا میکنم؛ اما قطعاً این یک ماه باعث شد دوباره وارد جریان فکر کردن، ساختن و تجربه کردن بشم.
به نظرم ارزش اینکتوبر فقط به تعداد کارهایی که در پایان ماه جمع میکنی نیست. مهمتر از اون، تمرینیه که در طول این مسیر انجام میدی و عادتی که برای مواجهه با مسئلههای جدید در خودت شکل میدی.
گاهی لازمه بهجای انتظار برای یه ایدهی فوقالعاده، خودمون رو مجبور کنیم ایده پیدا کنیم. گاهی هم باید با همون زمان و امکاناتی که داریم شروع کنیم و اجازه ندیم نبودن شرایط ایدئال، مانع انجام دادن کاری بشه که دوستش داریم.
اگه امسال از اینکتوبر و چالشهاش لذت بردید، سال بعد میبینمتون!
برای دیدن جزئیات و روند شکلگیری کارهایی که توی این یک ماه انجام دادم، میتونید به پیج یا کانالم سر بزنید: